أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

161

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

باشد كه بسبب وجع آن قوت بتحليل رود و نبض ضعيف شود و چون وجع شديد گردد نبض دودى و نملى شود و گاه بود كه هلاك شود و همچنين بود حال در آلام نفسانى كه قوى التحليل بود - جمله دوم در احوال بول و براز و در ان سيزده فصل باشد فصل اول در اقوال كلى بر احوال بول بدانكه استدلال بر احوال بول جائز نبود و اعتماد بر ان نتوان كردن مگر بعد از رعايت چندين شرط كه اگر از آنها يكى قوت شود موجب قصور و نقصان بود در معرفت حال آن شود از آن جمله يكى آن بود كه بولى را كه خواهند كه از ان احوال كبد و مجارى بول بالذات بدانند و ديگر اعضا را بواسطه ايشان دانسته شود بولى بود كه در اول صباح آن را گرفته باشند ديگر آنكه صاحب آن بول وقتى آن را از خود دفع كرده باشند كه قوت دافعه اراده دفع آن كرده باشد نه‌آنكه به تكليف بول كرده باشد ديگر آنكه صاحب آن بول در وقتى كه طبيعت او را تقاضا كرده باشد باراقه بول در همان وقت آن را از خود دفع كرده باشد و در ان توقف و تاخير نكرده باشد كه طبيعت چون قصد دفع فضله مىكنند اگر در ان وقت آن را بامداد قوت ارادى از خود دفع گرداند طبيعت را استراحت مىشود و الا اثاره حرارت مىكند از براى تحليل آن فضله و آن موجب تغير مىشود در لون و در قوام و در مقدار آن پس استدلال را نشايد از جهت آنكه اين فعلى كه ثانى الحال در بول واقع مىشود فعل اضطرار طبيعت بود و آن طبيعى نباشد ديگر آنكه صاحب آن بعد از خواب مستوفى بول كرده باشد و در خواب قصور و خلل نشده باشد و بيدارى در ميان آن خواب بسيار درنيامده باشد مگر بواسطه صعوبت مرض ديگر بدانكه بعد از خواب چيزى از ماكول و مشروب تناول نكرده باشد كه طبيعت از تدبير بول منصرف كرده باشد از اثاره حرارت هم بواسطه ورود غذا شده باشد ديگر آنكه نه در ان روز و نه در ان شب و نه در روز پيش آن چيزى كه در آن صبغى بوده باشد از صابغات مثل زعفران و آب كامه و آش اناردانه و از شراب اسود چيزى تناول نكرده باشد يا آنكه چيزى طلايه نكرده باشد مثل خضاب و ديگر الوان و از ادهان صابغت در بدن نماليده باشد كه بواسطه آن صابغات و متناولات و ملاقيات صابغات اثر آن بموضع بول رسد و بول را رنگ كند و در استدلال بدان راه كم شود ديگر آنكه از مدرات صفرا و بلغم چيزى نخورده باشد كه از ان خلط يا بول چيزى آميخته نشود كه موجب تغير در لون و قوام و مقدار بول شود ديگر بايد كه از حركات بدنى و سكون آن بافراط چيزى نرسيده باشد ديگر بايد كه از جوع مفرط دور بوده باشد مثل صوم و سهر و تعب و جوع و غضب كه اين جمله انصباغ بول مىشود بجانب صفرت و حمرت و سواد و اما جماع بول را دسم مىگرداند و چربى آن بسيار بود و اما قى كردن و ديگر استفراغ موجب تغير در لون و قوام بول مىشود ديگر از مدت دفع آن بسيار وقت نگذشته باشد و لهذا گفته‌اند كه بعد از شش ساعت بر بول نگاه نكنند از جهت آنكه بواسطه تغير هوا در ان تغير در لون و قوام آن مىشود و در دلائل آن ضعف پيدا مىشود و ثقل آن مذيب مىشود و بعضى گفته‌اند كه بعد از ساعتى كه بگذرد همچنانكه در بول تغير مىشود پس اعتماد بر استدلال بر بول نبود پس بايد كه بول را بتمامه كه چيزى از آن عزل نشود بخارج قاروره در قاروره بگيرند قاروره‌قاروره باشد صاف لون سفيد شفاف واسع الفضا به شكل مثانه كه شكل مثانه كه شكل بول در ان قاروره طبيعى باشد و چندان صبر كند و آن آب در ان ظرف ساكن گردد و رسوبى كه در او بته نشيند و از شعاع آفتاب و هواى سرد آن را محافظه نمايد كه سرما و گرماى بافراط مغير آن بود و بايد كه بول را در قاروره ناشسته نگيرند و الا كه از ان بول سابق در ان بول لاحق تغير واقع مىشود و بايد كه تميز كند ميان ابوال اسنان و اجناس كه هركدام را از ان طائفه بولى بود كه مخالف بولى ديگر بود پس بول صبيان را در استدلال بان بايد كه بدانند كه بحسب مقدار از ديگر ابوال كمتر بود خاصه بول اطفال كه در غايت قلت بود و لينت و ديگر آنكه ماده صابغه در ايشان ساكن بود و معمور و در طبائع ايشان از ضعف چندان بود كه از هضم و ارسال آن بتمامه قاصر شود و اماتت دلائل كند خصوص دلائل نضج و گاه بود كه حاجت شود يا آنكه آلت اخذ بول را كه قاروره بود از بلور سازند از براى زيادتى شفيف كه در آن بود يا از آبگينه كه نهايت صفا باشد از جهت آنكه بعضى از رسوب در غايت صغر بود كه آن را به نظر اول نتوان درك نمود پس هر چند كه در تشفيف آلت كوشند در تدقيق تحقيق زيادت شود باز بدانكه گاه باشد كه مردمان از براى امتحان طبيب چيزهاى كه مشابه بود در قاروره گيرند و بر طبيب آن را اعراض مىكنند امتحان طبيب در بول تا طبيب را بيازمايند كه او را تميز فرق هست